۱۱ آبان ۱۳۸۸
فلسفه عکاسی، تعاریف
در مطلب قبلی با توصیفی تهاجمی! گفته شد که هر کس دوربینی و تجهیزاتی هر چند حرفه‌ای داشته باشد، و گاه و بیگاه یا به کرات شاتری بفشارد را نمی‌توان عکاس و حاصل کارش را عکس "واقعی" نامید و نهایتا این سوال مطرح شد که برای رسیدن به "کمال" و رهایی از اسارت در روزمرگی و تکرار در این هنر باید چکار کرد. برای ورود به این مبحث فکر می‌کنم قبل از هر چیز باید تعریف خودم را از مقولاتی مقل عکس و عکاس "واقعی" بیان کنم. بعد از این تعریف می‌توانیم بر اساس مشخصاتی که برای عکس و عکاس در نظرمان هست، به دنبال راه‌های رسیدن به این مشخصات و تقویت این توانایی‌ها بگردیم.
منظور از "عکس واقعی" تصویری است اطلاع‌رسان، که دنیا را (منظورم هر آنچه که در این جهان بروز و ظهور دارد، از موجودات تا فعالیت‌ها، اتفاقات، مفاهیم، عقاید و ...) از "دریچه دید" عکاس به دیگران نشان می‌دهد. منظور از اطلاع رسان، عکسی است که دربردارنده اطلاعات است و از دیدن آن، مفاهیم یا اطلاعاتی به عنوان "داده‌های معنی‌دار و ارزشمند" به بیننده منتقل شود. ضمنا منظور از تاکید بر گذر تصویر از "دریچه دید" عکاس، مشخصه‌ای است که عکسی را که یک انسان در کسوت "عکاس" گرفته، از عکسی که یک روبات می‌گیرد، متمایز می‌کند، به عکس‌های هر نفر بخاطر شخصیت و هویت منحصر به فردش، شخصیت و هویتی مستقل و قابل تمایز می‌دهد، حاوی سحری درونی است که بیننده را جادو می‌کند و چشم و ذهنش را درگیر خود می‌کند، واقعیتی را می‌نمایاند که دیدنش با چشم معمولی برای همه امکان پذیر نبوده است و در واقع، دنیا را آنطور که عکاس می‌بیند، تفسیر کرده و به شما نشان می‌دهد تا از این طریق حس و درک مشترکی در شما ایجاد کند.
"عکس" مورد نظر ما در اینجا، چیزی فراتر از آرایش خاص پیکسل‌های سنسور یا ذارت حساس روی فیلم در کنار هم است که تصویر را تشکیل می‌دهد. چیزی فراتر از المان‌های تکنیکی طیف و شدت نور و کنتراست و اشباع و ... است. "عکس"، زبانی گویا است، یک فریاد بلند است، یک واقعیت عریان یا راز فاش شده است، تحلیل نبوغ‌آمیز یک مساله دشوار است، شرحی هنرمندانه بر حقیقت و واقعیت زندگی است، نگاهی تازه به منظری کهنه است، و ... خلاصه چیزی بیشتر از این سطح دو بعدی تصویر.
و "عکاس" مورد نظر ما، خالق این شگفتی است. که بدون نیت دکمه شاتر را نفشرده. عکسش را جلوتر در ذهنش دیده و آگاهانه می‌دانسته که از این عکس چه هدفی داشته است. بدون فکر و هدف، دوربین را به سمتی نشانه نرفته است. داستان عکسش را از قبل بارها در ذهنش بازنویسی و ویراسته و پرداخته کرده و لحظه فشار دکمه شاتر، برایش مثل فشار دکمه "انتشار" داستانش در سراسر جهان است. "عکاس" کسی است که می‌داند چه می‌خواهد. نه این که بعد از گرفتن عکسش، به دنبال داستانبافی و هویت‌بخشی به عکسش باشد.
با چنین تعریفی از "عکس" و "عکاس"، تکلیف ما در این بحث مشخص می‌شود. کاملا مشخص است که در اینجا هدف ما نفی ضرورت یا اهمیت انواع عکاسی غیر جدی مثل دسته عکس‌های خانوادگی، رسمی، یادگاری یا توریستی و از این دست نیست. این نوع عکس‌ها در کاربرد خودشان برای همه ما مهم، لازم و جذابند و موفقیت در آنها هم نیاز به مهارت و تکنیک خاص خود را دارد. اما برای موفقیت در این نوع عکس‌ها تنها کسب تجربه و تکنیک با صرف زمان و دقت لازم کافی است و با رعایت یک سری اصول مشخص و تمرین، کافی است تا بتوانید عکسی عالی بگیرید. اما برای "عکسی" با تعاریفی که در ابتدا ذکر کردیم، تکنیک و ابزار تنها بخش کوچکی از کل فرآیند خلق عکس است و مهمتر از آنها، مفاهیم و زیر ساخت‌های فکری و منطقی و روند پیچیده‌ای است که باعث بروز آن عکس و در واقع جوشش آن اثر از درون هنرمند شده است. البته در دنیای هنر عکاسی، همه عکاسان می‌کوشند و تلاش می‌کنند که خود را به این سطح از تعالی برسانند و به خالق چنین آثاری تبدیل کنند، و صد البته که اکثریت توفیق اندکی می‌یابند و تعداد کسانی که تنها "تصور" می‌کنند این گوهر قیمتی را کشف کرده‌اند، بسیار بیشتر از دارندگان آن است!!
در ادامه بحث‌ها، سعی خواهیم کرد بحث را به صورت کاربردی‌تری پیش ببریم و سعی کنیم، با قالب‌بندی مبانی ارزشی و فکری مورد نظرمان برای تعریف خاصی که از "عکس و عکاسی" داریم، راه‌های رسیدن به آن و آفات و مشکلات موجود در سر راه را بررسی کنیم.
با توجه به این که این سلسله نوشتار، حاصل تفکرات و مطالعاتی است که موازی با انتشار مطالب به مرور آنها را به نگارش در می‌آورم، ممکن است در روند منطقی مطالب یا جامعیت دچار مشکل باشد که امیدوارم سروران عزیزم، با ارایه نظرات تکمیل کننده خود، این نقاط ضعف را جبران کنند.

میلاد [ ۰۸ دى ۱۳۸۸ ]

نگاه جالبی بود و خیلی به من کمک کرد. منتظر نوشته های بعدی شما هستم.


لیلا درو یش صفت [ ۱۵ آبان ۱۳۸۸ ]

با سلام ممنون از مطالب جامع و پرمحتوای شما امیدوارم ادامه داشته باشد


مرجان [ ۱۵ آبان ۱۳۸۸ ]

سلام نم دونم چرا وبلاگتون و نوشته هاش و عکساش یه جوری دلمو از جاش می کنه .یه حس غریبی داره که برای من خوشاینده. عکاسی رو دوست دارم اما هیچ وقت ادعا نکردم که عکاسی بلدم یااستعدادشو دارم خوشحالم که اینجا رو پیدا کردم . از این بعد میام اینجا!


:
:
:
:
:
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.