۰۵ آبان ۱۳۸۸
فلسفه عکاسی

قبل از هر چیز باید بگویم که در این بحث، به آنها که از امکانات عادی دوربین‌شان هم نمی‌توانند استفاده کنند و ادعایی هم مبنی بر "عکاس بودن" ندارند کاری نداریم، بلکه روی سخن با کسانی است که خود را در هاله‌ای از هنر شناور می‌دانند!
برای بعضی "شیفتگان عکاسی"، عکاسی در واقع یک بازی شیک و مدرن است! یک سرگرمی، کاری بدون دغدغه و فکر، از سر بی‌حوصلگی یا پول زیادی یا برای گذران وقت از نوع مفید! و حاصل این بازی، انبوهی از عکس‌هایی "فوری" است  که ناخودآگاه به وجود آمده‌اند و بیشتر نمایانگر توانایی‌ها و امکانات دوربین‌اند تا حاصل فکر و اندیشه و خلاقیت عکاس، خالی از هر گونه اطلاعات مفید، و عاری از خلاقیت و کاری نو.
"دوربین از مالکش که به دام او افتاده، می‌خواهد که بی وقفه عکس‌های فوری بگیرد و تصاویری هر چه بیهوده‌تر تولید کند. این -عکس شیدایی- که در برگیرنده تکرار دایمی یک چیز است، تا جایی پیش می‌رود که عکاس غیر حرفه‌ای بدون دوربینش احساس نابینایی می‌کند و این شروع اعتیاد است. عکاس غیر حرفه‌ای در این حالت فقط از طریق دوربین و بر اساس مقولات عکاسی می‌تواند به جهان بنگرد." [1]
نتیجه چنین رویکردی، یکی عکس‌هایی است بی‌فایده و بی‌ارزش که فقط به درد آرشیو انبوه، سردرگم و تودرتوی همان عکاس می‌خورد و بعد از انتقال به کامپیوتر و بازدید اولیه، شاید دیگر هیچگاه از جای خود بیرون نیاید، دیده نشود یا اصلا دیگر یافته نشود و دیگر و بدتر، "عکاسی" است "توهم‌زده" که در عین پوچی و درونی تهی، خود را درّی غلطیده بر دامن دهر می‌پندارد که هنر از هر عکس او فوران می‌کند و خود را مستغنی از هر نقد، مطالعه یا بازنگری می‌داند و هر منتقدی را که بر عکس‌اش خرده بگیرد، به بی‌هنری و بی ذوقی متهم می‌کند و چون دانش و منطقی برای پاسخ‌گویی علمی و هنری به نقد عکس‌اش ندارد، با به میان کشیدن بحث‌های شخصیتی، سعی می‌کند که منتقدش را بر سرجای خود بنشاند. هر چند، شاید این نوشتار را کمی تلخ و گزنده بدانید، اما همه ما بارها نمونه‌های این رفتار‌ها را دیده‌ایم و با آن برخورد داشته‌ایم.
از توصیف که بگذریم، این سوال پیش می‌آید که راه چاره چیست که در این بیراهه نیافتیم و به تعالی هنر و غنای اثر دست پیدا کنیم؟ در سلسله نوشتاری که سعی خواهم کرد به مرور آن را تکمیل کنم، تعمق بیشتری بر این موضوع خواهیم داشت و سعی می‌کنم اساس نوشته‌ها را، از نظرات و نوشته‌های بزرگان گردآوری کنم تا پختگی، اعتبار و تاثیر بیشتری داشته باشد. از نظرات و تجربیات ارزشمند شما عزیزان نیز حتما در نوشته‌ها بهره خواهم برد، بنابر این از نگارش نظر خود دریغ نفرمایید.

[1]- فلسفه عکاسی- ویلم فلوسر- ترجمه پوپک بایرامی - 1386

خلیل غلامی [ ۰۸ آذر ۱۳۸۸ ]

من هم به نوبه ی خودم خرسندم از این نوشته ها. و من هم مثل بقیه می توانم خودم را با این نوشته ها قرین سازم و آثارم را از لودگی پاک کنم. من هم فکر می کنم که همه به غیر از خودم آثار بدی تولید می کنند. بدین ترتیب، سخن شما روی هوا می ماند مگر این که آثاری نشان داده شود.


سعید احمدی از کردستان [ ۱۳ آبان ۱۳۸۸ ]

دوست عزیز سلام، واقعا مطلب شما مطلبی آموزنده و دارای پیام های بسیار اساسی و کاری برای کسانیست که هنر را در تجهیزات میبینند. از مطلب شما خیلی خوشم اومد با آرزوی موفققست برای شما دوست عزیز.


محسن معصومی [ ۰۶ آبان ۱۳۸۸ ]

سلام دوست غزیز شدیداًٌ از نوشته ی شما و مطالب درونی آن خوشحال شدم این موضوع یکی از دغدغه های خودم هم هست 1!! چندیست عکاسی می کنم اما هر چه پیش می رم می یابم که هیچم چندی سوال دارم که در لا به لای مطالب جدیدتون عنوان خواهم کرد


مهدی [ ۰۶ آبان ۱۳۸۸ ]

سلام مشتاقانه منتظر ادامه این بحث هستم و از وقتی که برای نوشتن این مطالب ارزشمند میگذارید ممنونم


سیدمجتبی خاتمی [ ۰۵ آبان ۱۳۸۸ ]

استاد عزیز! سپاس برای این مطلب ارزشمند و کاری را که از این نوشته وعدهی آغازش را دادهاید، با اجازهی شما لینک این مطلبتان را در وبلاگام (ستون سمت چپ) گذاشتم. سرفراز باشید. ------------------------------------------پاسخ--------------------------------------------------- از نظر محبت آمیز شما ممنونم. نظر شما بهانه‌ای شد که در راستای متن فوق مطلبی را اضافه کنم. یکی از آفات هنر القاب نامتناسبی است که هر چند از روی ادب و از سر لطف و بزرگواری ذکر می‌شود، اما نتیجه آن مخرب و ناگوار است. لقب "استادی" هم از این دست القاب است که باید در استفاده از آن دقت و وسواس زیادی بخرج دهیم و آن را بیهوده برای هر کسی خرج نکنیم. به کسی کاری ندارم، اما بنده خودم را کوچکترین هنرآموز عکاسی می‌دانم و "به وضوح"، سمت استادی بر هیچ کسی ندارم، نشانه‌اش هم آن که "هر روز چیزهایی یاد می‌گیرم که اصلا از وجودشان هم اطلاعی نداشتم و چیزهایی که مانده تا بیاموزم، هزاران برابر آموخته‌هایم است"! اما تکرار این تعارفات ایرانی، کم‌کم باعث ریشه دواندن همان توهمات و امراضی می‌شود که در بالا گفتم و متاسفانه خیلی‌ها را در این جامعه گرفتار کرده است! حتما در مطلبی جداگانه این معضل را به طور مبسوط بررسی خواهم کرد.


:
:
:
:
:
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.