
حتی وقتی چیزی دیده نمیشود، میتواند زیباییهای زیادی برای دیدن وجود داشته باشد. ندیدن دلیل بر نبودن نیست و آن چیزی که میبینیم تمام آنچه وجود دارد نیست! اصلا تا جایی که به درک و احساس بشری مربوط است، چیزی مطلق و قطعی نیست! چون درک و احساس بشری جامع و کامل نیست. چه طیفهایی از نور را که ما نمیبینیم، چه صداهایی را که نمیشنویم. چه امواجی را که درک نمیکنیم و هر کدام از اینها دارد جهان را به گونهای متفاوت رنگآمیزی میکند و هر کدام واقعیتهایی را نمایان میسازد که ما درکی از آن نداریم.
با همه این ناتوانیها، من نمیفهمم چرا بعضی از ما، اینقدر ساده در مورد همه چیز اظهار نظر میکنیم؟! چرا اینقدر ندانسته نظرات قطعی کارشناسانه میدهیم؟! چرا در مورد هیچ موضوعی نمیتوانیم "نمیدانم" بگوییم؟ چرا در مورد هیچ چیز خود را موظف به کشف حقیقت واقعی نمیدانیم و اولین شنیدهای را که با میل درونی خودمان هماهنگ باشد به عنوان واقعیت میپذیریم و در دفاع و نشر آن هم کم نمیگذاریم! و هزار چرای دیگر...
برای رسیدن به بزرگراه پیشرفت، باید اول از کوره راه سطحینگری، بیانصافی، تنگنظری و خودخواهی بیرون رفت. این دو راه هم جهت نیستند...
محمدرضا جان نمی دانستم که همیشه به روز هستی.انشالله بعد از این بیشتر خدمت میریم.بلاگ شما رفت توی RSS ما!
درسته موافقم منتها برای بالاتر رفتن و از بالا دیدن نیاز به كرسی و یا چیزی هست كه بشه رفت بالاش اون چه میتونه باشه؟