در هنر، درست است که نقش و اهمیت ابزار و امکانات بسیار زیاد است، اما مسلما مهمترین عامل نیست. آنچه مهمتر از ابزار است، نوع نگاه و ایده هنرمند است.
مسالهای که این روزها همواره در گالری سایت عکاسی مورد بحث و شکایت و جدل است، کیفیت عکس های ارسالی اعضا است. بعضیها اصلا عکاسی طبیعت و گل و بلبل را (به اصطلاح خودشان) هنر نمی دانند. بعضی دیگر هم که در این ژانر عکاسی کار میکنند، همواره به دنبال اثبات خود و جدل با گروه اول هستند.
اما به نظرمن واقعیت این است که عکاسی (و اصولا هر هنری)، زیاد ربطی به ژانر آن ندارد و در هر ژانر و ردهبندی،یک هنرمند واقعی می تواند حرفهای زیادی برای گفتن داشته باشد. اتفاقا، به نظر من عکاسی طبیعت، به دلیل اینکه یک موضوع بسیار پرطرفدار و پرسابفه است، موضوع بسیار سختی برای کار کردن است، به این دلیل که عکاس باید با فکر و ایده و طرح بسیار خلاقانهای کار کند که عکسها و آثارش کلیشهای و تکراری نباشند.
اما واقعیت این است که اکثریت دوستانی که در گالری سایت فعالیت میکنند، به محض دیدن یک سوژه زیبا، مانند یک گل، خیلی ساده از یک زاویه مرسوم یک عکس از سوژه میگیرند و بعد آن را به نمایش میگذارند. چیزی مانند این:

بله. این یک گل بسیار زیباست. رنگها، نور و ادیت بر فرض بسیار بی نقص است. اما موضوع بسیار تکراری است. بطوریکه لحظهای بعد از دیدن عکس، شاید حتی نتوانیم تصور کنیم عکسی که دیدیم چه شکلی بود. اما، همین سوژه را میتوان طور دیگری نگاه کرد. مثلا شاید اینطوری:
در این عکس، همان گل از زاویه بهتر و غیر مرسومتری عکاسی شده است. یک کار عالی نیست، اما نسبت به عکس قبلی، بهتر است یا برای نمایش در گالری، مستحقتر است! شاید بعضی وقتها جور دیگر باید دید:
شاید مثالهای فوق، به علت ضعف هنری من در عکاسی، دقیقا مطابق با آنچه که میخواستم بگویم نباشد، اما قطعا همه شما نمونههای بسیار زیادی عکس از همان موضوعات روزمره دیده اید که شما را حیرت زده کرده است. به خودم میگویم، از این به بعدباید برای هر دکمه شاتری که میچکانم و بعد از آن برای هر عکسی که به عنوان نمایش دهنده شخصیت و هنر خود نشان میدهم، احترام و اهمیت بیشتری قائل باشم.



